مؤلف مجهول
مقدمه 14
رستم نامه ( فارسى )
اشاره شد ، كوشش براى درامان نگهداشتن روايات ملّى از دست متعصّبانى بود كه بنابر سوابقى چون سوء استفادههاى نضر بن حارث و امويان و مروانيان ، با اين به اصطلاح مجوسيّات سر ستيز داشتند و شايد ورود روايات سامى در آنها و بهويژه تطبيق بعضى شهرياران حماسى - اساطيرى ايران با انبيا از شدّت خشم و خروش و انتقاد آنها مىكاست . « 1 » اختلاط و انطباق روايات ملّى ايران با عناصر سامى از فرط تكرار يكى از سنّتهاى تاريخنويسى اسلامى است و با اينكه دانشمندانى بهسان ابو حنيفهء دينورى و ابو ريحان بيرونى اين درآميختگىها را نادرست دانستهاند . « 2 » غير از متون تاريخى ، « 3 » در شاهنامه ( البتّه بهطور اندكشمار ) و منظومههاى پهلوانى پس از آن ، شواهد گوناگونى دارد چنانكه ، حتّى ، برشمردن همهء موارد موجود در آثار منظوم پهلوانى فهرست بلندبالايى خواهد بود . اين نكتهء درخور توجّه را هم بايد خاطرنشان كرد كه محافظت از ميراث باستانى ايران در پوشش رابطهسازى ميان آنها و موضوعات سامى محدود به متون و داستانها نيست و محتملا شناساندن آرامگاه كوروش هخامنشى به عنوان مقبرهء مادر حضرت سليمان ( ع ) و آتشكدهء آذرگشسپ به نام تخت سليمان نيز به منظورى مشابه انجام گرفته است ، يعنى اين شيوه حتّى دربارهء مكانهاى ملّى كهن هم به كار بسته شده است . ارتباط اساطير ايرانى و روايات سامى ، غالبا ، مربوط به منابع تاريخى متقدّم است كه از آنها به متون متأخّر راه يافته ، امّا همانگونه كه استفادهء ستيزهجويانه از داستانهاى ملّى بر ضدّ انديشههاى اسلامى در سدههاى نخستين هجرى پايان
--> ( 1 ) . دراينباره همچنين ، رك : « ورزش باستانى ايران و ريشههاى تاريخى آن » ، مهرداد بهار ، جستارى چند در فرهنگ ايران ، ص 169 ؛ « شاهنامه و باستانشناسى ايران » ، يحيى ذكا ، شاهنامهشناسى ، صص 205 - 207 . ( 2 ) . رك : اخبار الطوال ، ابو حنيفهء دينورى ، ص 30 ؛ آثار الباقيه ، ابو ريحان بيرونى ، ص 177 . ( 3 ) . براى ديدن برخى شواهد منابع تاريخى مىتوان به بخش « درآميختگى با اسطورههاى سامى » در فصل مربوط به هريك از شاهان و يلان ايران در كتاب فرهنگ اساطيرى - حماسى ايران به روايت منابع پس از اسلام ( ج 1 ، تأليف مهيندخت صديقيان ، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى 1375 ؛ ج 2 ، تأليف سيّد ابو طالب ميرعابدينى و مهيندخت صديقيان ، همانجا ، 1386 ) مراجعه كرد .